فروش و بازرگانی

فروش بحثی است که از دو زاویه قابل طرح است. زاویهء شرکت و زاویهء مشتری. در اوایل قرن بیستم شرکت ها بیشتر در پی کسب درآمد سازی بودند و به همین لحاظ هدف از فروش و تربیت فروشنده صرفاً درآمد زایی بود. اما با رشد بازارها و افزایش رقابت ادبیات جدیدی در مورد فروش پدید آمد. در ادبیات بازاریابی امروزی فروش بیشتر از زاویهء مشتری مطرح است و علت آن نیز این است که اگر بخواهیم در فروش موفق عمل کنیم باید دیدگاه های مشتری را درک کرده و از زاویهء منافع وی حرکت کنیم. در غیر اینصورت شکست اجتناب ناپذیر خواهد بود.

سوال اساسی در فروش این است که بدانیم مشتری چه نیازی دارد و سپس تعیین کنیم که آیا توانمندی رفع آن نیاز را داریم یا خیر. این بدان معنی است که همواره باید دنبال مشتریانی باشیم که توانمندی حل مسائل و رفع نیازهای ایشان را داریم، چون تنها در اینصورت است که می توانیم برای مشتری ایجاد ارزش کنیم و مشتری نیز برای ما ارزش افزا خواهند بود. برای وی ایجاد ارزش کند. به طور کلی “ارزش” از این دیدگاه یا در چارچوب هزینه کمتر قابل تعریف است و یا کیفیت. اینکه کدام عامل برای مشتری اولویت دارد نکته ای کلیدی محسوب می شود.

در ادبیات فروش که به صورت ژنریک مطرح شده است، دو دسته قابلیت برای فروشنده موفق ارائه می شود. یک گروه از قابلیت ها تخصصی است، بدین مفهوم که فروشنده می باید بر محصول یا خدمتی که به فروش می رساند اشراف کامل داشته باشد و یا اینکه بداند که در صورت نیاز به کدام منابع برای پاسخگویی به سوال مشتری رجوع کند. فروشنده همچنین باید موسسه ای که معرف آن است را بشناسد و ارزش های سازمانی مورد نظر آن موسسه را انعکاس دهد. بدین ترتیب مدیران فروش باید اطمینان حاصل کنند که نیروی فروششان از این ارزش ها آگاهی داشته و نحوهء انتقال آنها را به مشتری می شناسد.

سوالات درست و به جا نیازهای مشتری را تشخیص داده و مسائلی را که حتی مشتری نیز ممکن است نسبت به آنها وقوف فوری نداشته باشد، شناسایی کند. همچنین از طریق طرح سوالات صحیح فروشنده می تواند ارزش های مورد نظر مشتری را شناسایی و در قالب آنها به ارائهء راه حل بپردازد.

موفقیت بیانجامد. جمع آوری اطلاعات صحیح از بازار و رقبا، جمع آوری اطلاعات در مورد نیاز مشتری، توان برقراری تماس اولیه، توان ارائه حرفه ای و هوشمندانه خدمات و محصولات، برگزاری جلسه فروش و طی مراحل مذاکراتی، سفارش گیری، پی گیری سفارش، عقد قرارداد، طی مراحل پس از فروش و ارائه مشاوره تکمیلی به مشتری … همگی از مراحل کلیدی یک فروش موفق محسوب می شوند.

اخلاقی است. دور اندیشی می طلبد که فروشنده حرفه ای به اهداف کوتاه مدت سودآوری فکر نکرده و آنچه که به صلاح مشتری می باشد را به وی توصیه نماید. در غیر اینصورت فروش دیر یا زود به نارضایتی مشتری انجامیده و رابطه ای بلندمدت به خصومت و تبلیغات منفی علیه شرکت مبدل می شود. برخورد شفاف، صادقانه و در عین حال حرفه ای منجر به رابطه ای بلند مدت و ارزشمدار می گردد.

البته تامین موارد فوق توان ارتباطی فروشنده را می طلبد. بدین خاطر یک فروشنده موفق می داند که چه موقع گوش بدهد، چه موقع توضیح دهد و در همه حال دغدغه ها و مسائل مشتری را از آن خود می داند. در عین حال بیان صریح و روشن و مهارت نگارش در زمرهء توان های ارتباطی حرفه ای قلمداد می شوند که فروشنده می تواند و می باید آنها را توسعه دهد.